مجموعه براده های ذهن از حمید روستا

 

  • گاهی وقتها رسیدن به ساحل  را باید به موج سپرد

 

  • نقش ها بر تر نیستند ، انکه نقش خود را خوب بازی میکند برتر است

 

  • گاهی وقت ها باید پنجره را بست و،....؟! سکوت کرد

       گاهی وقتها  ارزش دیدن، بی ارزش میشود

       از نو باید نوشت دفتری را که خاطراتش سراپا تلخ است

       نه،.....،سوخته ها را باید سوخت

       و نوشتن کجایش اجباریست؟

      بگذار خالی بماند ، دفتری که خاطرات زمانش سراپا تلخ است

      تلخ ، تا بلندی ننگ بگذار خالی بماند.

 

  • بعضی چیزها خوبند

      من و تو قهوه ای اش میخواهیم

      مثل آن مرد نجیب لب رودخانه

      اوکه آسوده ترین آدم آبادی است

      و همیشه، و برای همه،حتی ،گرگهای دهمان،نان گندم پزد از کوره نقلی خودش

      راستی آن مردک دیوانه!،توی بازار شهر اور را نکوهش کردن!، آن نیست؟....

 

  • مردم عادت دارن به شکستنیها سنگ بزنند تا به حال یادم نمی آید کسی برای دیوار سنگ پرتاب کرده باشد

 

  • قطره ای دل مبند تا دریایی غرق نگردی

 

  • مردم با انسانهای دو رنگ خوشترند حال آنکه اندک خوشی انان هم از برکت انسانهای یکرنگ است.

 

  • دور باد نزدیکانی ، که در همنشینی با حقیقت از من دور میشوند و چه دوست میدارم دورو مردمانی را که ، در دوستی با حقیقت از نزدیکان من شدند.آه که نزدیکان میروند و حقیقت خواهد ماند

 

  • سخن گزیده ، جز گزیده گان نتوانند

 

  • زمانی که تمام انتطارات تو از پیرامونت به بن بست میرسد،یعنی اینکه بر پای خود بایست یکتنه و خالی از جرعه ای چون فرمانروایی شکست ناپذیر

 

  • این جهان تخت شهنشاهی، نیک بینان است

 

  • هیشه سکوت بهتر از جواب عجولانه است .چنانکه سود نرساندن،نیکو تر از خسارت رساندن است

 

  • در انتخاب اطرافیانت بسیار بینا باش که مادام تصویر دنیای تو ، تفسیر زبان آنان خواهد بود

 

  • تضمینی نیست که همنشین فقر خواهیم ماند یا هم پیاله ی  ثروت .پس چنان باش ، که با همه باشی و ، خود باشی

 

 

  • من تو را دوست دارم

      یاد تو ........،

      وقتی که تنهایی و یا میرنجی

      یا تو فکری ...

      یا که بیخودی دلت میگیرد

      راستی،این را هم بخاطر بسپار

     اگر هم روزی به تو گفتم ...،برو،از تو بدم میاید

اشک گونه های من، خواهند گفت :گاهی وقتها دروغ میگویم

 

  • بعضی سولات جوابش مجهول است . بعضی ها چند جواب دارند.اندکی هم یک جواب دارند.حال آنکه برای تحمیل آن بر دیگران ، به نزاع میپردازیم . این همان حصاریست که قرنها را احاطه کرده است

 

  • در نهایت آرامش و انصاف بیاندیش و به نرمی زبان باز کن

 

  • ما همواره موفق خواهیم بود ، زمانیکه به عنوان یک اصل بپذیریم:نا برده رنج گنج میسر نمشود

 

  • همیشه سختیها سه پیروزی برایم به ارمغان آوردند:

1)شناساندن چهره ای واقعی اطرافیانم

2)شناساندن توانایی واقعی خودم ،در رسیدن  به هدفهایم

3)رهایی از توهماتی که به واسته عدم شناخت آن دو حاصل شده و عمرم را به تباهی میکشید

 

  • چنان باش که وجدانت آسوده باشد

 

  • چه بسیار موفقیت هایی که زمینه ای برای شکست بودند و چه شکست های هولناکی که بستر پیروزی را فراهم میکردند.پس حالی را که بر آن ثباتی نیست ،دل خوش مدار و اندوهگین مباش

 

  • در های گوشت را قبل از آنکه پر شود ببند و فقط آنچه را که به چشم میبینی بپذیر .این تنها راه گریز از شکست دنیای فریبنده است

 

  • نکوهش می کنیم در حالی که خود تمام مسیرها را نرفته ایم. شاید راهی را که در آن منحرف شدند ،ما منهدم میشدیم

 

 

  • آسمان بر تو ببارد

       سینه ات آفتابی

       چشمهایت روشن

      هر شبت مهتابی

      بازوانت آرش

      پای تو چون همت آزادی

      سرزمینت دنیا

      و جهانشاهی عالم همه ات ارزانی

 

 

  • روزی زمان چنان بر تو چیره خواهد شد که با علفی زنده بمانی،با سنگی سخن بگوی و بر خدایی امید نداشته باشی ، باز نمی ارزد که خود را به حراج بگذاری ،حتی اگر جنازه ات را بر روی دستها ببینی .آری ابرر مردی به معراج میرود

 

  • کس بر کس دل نخواهد بست

        پس از این رسم خواهد شد

        جوانمردی به نامردی

        زمان استاده میخوابد

        و تلخی شاد می گردد

        به تفسیری دگر

        مرگ اهورا

        قتل خرسندی

 

 

 

  • تو میخندی

       و من یک شب به پایان میرسد چشم های خونینم

       به جا بگذار، هران چیزی ، که دارد انتطار چشمت

      ز من ،روزی که خونین است

      به جا بگذار

      بجا

      ای  قاصد شبهای شیرینم

 

  • زمانی میرسد که در کمال سوختن،خواهی بخشید . در حالی که منت نمیگذاری و لبخندی رضایت بخش از عمق وجودت بر می خیزد،آنگاه در اولین پله ی جوانمردی پا گذاشته ای

 

  • با سلاح عقلت ، سربازان اندوه را از میان بردار ودر سکوت سرزمینت قوانین دوستی را بنیان گذار که هیاهو نوشته هایت را بر هم خواهد زد

 

  • فاجعه به دار کشیدنم

       در بهانه حادثه لبخند تو

       که بسته شد

       چه مشتاقانه من

      و چه زیرکانه تو

      جوهر قتل من را به کاغذ  ریختید

 

  • سرزمین تو افکار توست پس میله هایش را خرد کن تا زندانی بی معنا شود و آزادی معنا

 

  • روزی ز دست میدهد،آنکس که با سردی بسویت دست میاورد برون

 

  • شیرین ترین نقطه زندگی،ایستاده مردن است و تلخ ترین نقطه مرگ ،در التماس زندکی کردن

 

  • از خدا پرسید،

       نی لبک شاید بداند آن نشانی را

        دستهایش گیرو رو ، انجا که میاید صدای قلب چوپانی

        شاید او تزویز نمیداند

        پارسای گفت اگر دیدم گذر کرده ست صحرا را

        بار بر بند،چون قدم هایت هدر دادی

 

  • درونت را از تعصب تهی دار و منیت را بدا آویز،که پرواز ازان سبکبالان است

 

  • نیکی که از ترس آید خواری،و از پاداش ،تملق کاری ،و از دوستی جانبدارید مرد آنست که بی خدا مردی کند

 

  • تفسیر مردان سر افراز ، پاهای استوار است

 

  • زمانی که بر  تو خرده میگیرند بر خردیشان ترحم کن وانگاه  که از خرده هایت خرد میسازند در اندیشه ی خرد ورزی باش

 

  • پولاد باش. تیر را بر پولاد اثری نیست،هویت کمان خرد میشود و استقامت تو آشکار

 

  • انتهای راه یقین اشتباه امدن چه میسوزاند پینه های پا های خسته را

     انگاه که امید سقوط میکند و طناب بیرحمانه در صید کوهی به کمین نشسته است

      قوی مردا عقل ،سقوط را ابتدای تولد ،و فرمان بدعتی با گام هایی استوار تر          

      میبخشد.قوی مردا من

 

  • از ابتدا تا انتها راه چندفصل بیشتر نیست

       و ختم این جشن کوچک با یک اه به پایان میرسد

       برقص پیش از انکه پاهایت به حکم زمان باز ایستد

        پایکوبانی فارغ از ایستادن

 

  • عظمت از سکوت او میبار آنگا که پر بار چشم به زمین میدوزد

       و عرق شرم از پیشانی صدداقت میچکد

       اه که بلندای دستان پینه بسته ی او بسیا تر از این است

       حاشا که در اندیشیدن به تو ، غناعت حرام میگردد

       و تنها یکجا نگاه سیر نمیشود انجا که تندیس تو ذهنش را تسخیر کرده است

       استوار پاهایت زمانیکه بازوانت راستون چگونه زیستن میگردد

      اه چه دوست دارم ستودنت را،پدر

 

  • حسرت نداشته ها ، ما را از لذت داشته ها بی نصیب خواهد کرد

 

  • بزرگترین دانشگاه طبیعت است و بهترین استاد اتفاقات آن و نمونه ترین شاگردان عبرت آموزان و برترین ابزار عقل و بالاترین معدل داشته هایست که  از جواهر بر آید نه از مال 

 

  • زندگی بشر در سه حالت نتیجه متفاوت میدهد

    1 در گذشته : تحریم از فرصت آینده،تلف حال،توهم یا افسوس گذشته

    2 در حال :شادی حال و کوری آینده

    3 در آینده : سیاهی حال و سرگردانی آینده

    باید در گذشته تفرجی نمود وگاه عبرتی ،در حال با داشته ها خوش بود و امیدوار ، و در آینده هدفمندی پر تلاش.
/ 0 نظر / 31 بازدید